سلام

این وبلاگ ایجاد شد برای حرفایی که نمیتونم به کسی جز خودم بگم.ممکنه بعضی پستها یا اکثرشون رمز دار بشن.قول نمیدم رمزو به همه بدم..اگه دوست داشتید میتونید به اون یکی وبلاگم سر بزنید.نظرم بزارید خوشحال میشم.

کسی رو لینک نمیکنم ولی به همه سر میزنم.

آخیـــــــــــــــــــــش

شکم بی مورد بود خدا رو شکر

همه تصوراتم از خودم....

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

بوووووووووووق

دلم نمیاد این بلاگفای بوووووووووووووووووووووووووووووووق ول کنم

فعلا بلاگفام ولی هر وقت قطع شد اینجا پیدام میشه

به ما نمیخوری

با یکی از دوستان قدیم صحبت میکردم.
عروسیش رفته بودیم.من آدم حساسی نیستم که بگم فلانی تو مهمونی به من توجه نکرد خوب به هر حال آدم شب عروسیش هزار و یک دغدغه داره.با هر مهمونی یه سلام و احوالپرسی ساده هم انجام بده کلی وقتش گرفته میشه.درسته که من کیلومترها راه رفته بودم فقط به خاطر دو
سه ساعت عروسی ولی خوب توقعی هم نداشتم که خیلی دور و برم بپلکه.
چند بار تلفنی با هم تماس داشتیم و طی این صحبتای از راه دور متوجه شدم معیارای زندگیش 180 درجه تغییر کرده یعنی از این رو به اون رو.با هم مدرسه رفتیم با هم یه دانشگاه و یه رشته درس خوندیم موقع انتخاب همسر با هم مشورت کردیم اما فقط من به نتیجه پایبند بودم و انتخاب اون خیلی از تصوراتم فاصله داشت.اما باز من خوشحال شدم که از انتخابش راضیه دل به مرد جا افتاده ای بسته که سرد و گرم روزگار رو چشیده میتونه در کنارش آسایش داشته باشه.
اما امروز که باهاش صحبت کردم استنباطم این بود که میخواد بهم بگه دیگه زنگ نزن به ما نمیخوری.
دلم براش تنگ میشه ولی دیگه مزاحمش نمیشم